خسرو رجبیان رفت اما فیل کوچولو هنوز روی میز من است

مثلث مالی : با دیدن پیام درگذشتش ابتدا روی نامش مکث کردم ، عجیب بود خسرو رجبیان فوت کرده . ای خدا چقدر بی معرفتم من .خیلی وقت بود از او خبرنداشتم . نه تماسی نه مصاحبه ای . آخه فکر می کردم رفته کانادا .

این پست را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در print

مثلث مالی – لیلا اکبرپور: با دیدن پیام درگذشتش ابتدا روی نامش مکث کردم ، عجیب بود خسرو رجبیان فوت کرده . ای خدا چقدر بی معرفتم من .خیلی وقت بود از او خبرنداشتم . نه تماسی نه مصاحبه ای . آخه فکر می کردم رفته کانادا . ظرف چند دقیقه کلی خاطره یادم آمد. بیمه گرانگلیسی که سال ۸۳ به ایران آمده بود درباشگاه بیمه ایران می خواستم مصاحبه کنم. کنارایستاده بودم تازه کار بودم ، زبان انگلیسی هم ضعیف . جلو آمد و گفت شما سوالی دارید ؟ گفتم بله . اما نمی تونم گفت بیایید جلو من امروز مترجم شما می شوم. بپرس هرچی می خواهی . یک تنه سوالات را می پرسید و پاسخ ها را به فارسی می گفت و من هم یادداشت می کردم و هم در رکوردر ثبت . عجب انسان شریفی بود. یکبار با او تماس گرفتم و درمورد وضعیت بیمه های درمناطق آزاد سوال کردم ، گفت مفصل است پشت تلفن نمی شود برایت می نویسم و فکس می کنم. همین کار را هم کرد و مطلب آبان ماه ۸۶ چاپ شد. یاد آخرین باری که او را دردفتر روزنامه دیدم، افتادم .  تماس گرفتن و پرسیدن اگر روزنامه هستید می خواستم شما رو ببینم و من هم گفتم بله روزنامه هستم و آدرس را برایشان ارسال کردم. روی میزم طبق معمول شلوغ بود، کاغذ های یادداشت ، مجله و روزنامه . میزم را مرتب کردم وبا نگهبانی تماس گرفتم : آقای رجبیان کارشناس صنعت بیمه تو راه هستند لطفا به تحریریه راهنمایشون کنید.

بعدازظهرپاییزی بود آمدند با کادویی کوچک که در بدو ورود به دستم دادن و گفتند : هدیه ساده ای است فقط کلی انرژی مثبت دارد. بسته را بازکردم یک فیل کوچولو با دو گوش پهن به رنگ سرمه ای و طوسی . گفتم ، ممنون اقای رجبیان چقدر قشنگه . من فیل ها را دوست دارم، رنگ سرمه ای وطوسی را هم همین طور. داشت درمورد اینکه به مغازه رفته فکر کرده برای یک خبرنگار چه هدیه ای بگیرد صحبت می کرد ، من دیگر متوجه نشدم چه می گوید، حواسم رفت به فیل کوچک اطراف را نگاه کردم دیدم همکارانم هم از دیدن آن متعجب هستند، دیگر تقریبا مطمئن شدم کنایه ای دراین هدیه هست. حتما می خواهد بگوید خبرنگاران دو گوش بزرگ برای شنیدن دارند و البته یک بینی بزرگ . خدای من منظورش اینه که به هرجایی سرک می کشیم و می خواهیم از همه چیزسردربیاریم؟ حواسم را جمع و جور کردم و گفتم آقای رجبیان چای میل دارید ، یا قهوه ؟ ابتدا گفت : هیچ کدام اصرار کردم چای را پذیرفت . مقابلش نشستم و پرسیدم : چه کار خوبی کردید ، تشریف آوردید . تاکنون سابقه نداشته مدیری از صنعت بیمه به تحریریه ما بیایند البته برای میزگرد و بازدید آمده اند اما شخصا به دیدن من بیایند . خیر. راستی شما فقط برای دیدن من آمدید ؟ لبخندی زد و گفت : بله آمده ام لیلا اکبرپور را ببینم و کلی هم گلایه دارم.

سوء ظنم به فیل کوچولو بیشتر شد دیگر تقریبا مطمئن شدم کنایه ای پشت آن پنهان شده ، دستم گرفتم و نگاهش کردم . درحالی که آقای رجبیان چای خود را میل می کردند جایی روی میزم برایش درست کردم رو چند کتاب نشست تا از همه بلندتر باشد.

گفتم : آقای رجبیان بفرمایید در خدمتم . دراین لحظه همکارم خانم رحمتعلی که میزش کنار میز من قرارداشت پرسید این اقای مهربون و معرفی نمی کنی؟ گفتم : ایشون آقای رجبیان هستند مدیرعامل سابق بیمه حافظ  و الان یکی از کارشناسان بیمه کارآفرین هستند. با دلخوری میان حرفم آمد و رو به همکارم گفت : من کارشناس نیستم خانم . ایشون معمولا به همه کارشناس می گویند. متوجه ناراحتی ام شد با لبخند گفت : خانم ها تا آدم کارشناس بشه ، اونم کارشناس بیمه خیلی باید تلاش کنه . مسیر طولانی و باید بره . دردنیا اینطوری نیست تا یک نفر پستی بگیره یا مدیرعامل شرکتی بشه به او بگویند کارشناس. دقت کنید به معنایی که دردل عبارت کارشناس است. همکارم گفت ببخشید مزاحم صحبتتون نمی شم و مشغول کارش شد.

صحبت ما دوباره آغاز شد. خانم اکبرپور می دانید من عادت دارم پیراهن هایم را به خشکشویی می دهم و خشکشویی محل ما عادت زیبایی دارد . برای اینکه تای پیراهن ها خراب نشود پشت همه آنها مقوا می گذارد . ببینید . یک مقوا به اندازه کاغذ آ چهار از کیفش بیرون آورد . دیدم دو طرف آن پراز دست نوشته است . با مداد سیاه ، خودکارآبی و حتی قرمز. منتظر بودم خودش بگوید نمی توانستم بین فیل و مقوا این دیدار دوستانه ارتباطی پیدا کنم. مقوا را بدستم داد و گفت بخوان .

با نگاهی کلی متوجه شدم موضوع در مورد بیمه است ، چون در هردو طرف مقوا عبارات بیمه بارها و بارها آمده بود. زیربعضی خط کشیده بود و مقابل همه خطوط تاریخی نوشته بود که بعد متوجه شدم تاریخ چاپ مطالب در روزنامه است.

آقای رجبیان موضوع چیه ؟ گفت: اینها انتقادات من به این اخباراست . چه ادعاهایی ؟ چه وعده هایی چه حرفای قشنگی . آنها می گویند و شما هم نقل قول می کنید . هیچ وقت شده به عقب برگردی و ببینی کدامیک محقق شده ، همانطور که گفتن عمل هم کردند؟

پرسیدم شما که در مورد همه این نظر را ندارید ؟ با دست به نوشته ها اشاره کرد و دسته دیگری از آن مقواها از کیفش درآورد. به خودم گفتم ، خدای من چه حوصله ای داره خشکشویی؟ پرسیدم آقا پیراهن ها را بعد از اطو زدن تا کنند تاشون خراب نمی شه ؟ گفت: این مقوا برای آن است که خراب نشه. تو جواب منو بده به تای پیراهن من چکار داری .

گفتم: همه این نوشته ها برای اخباربیمه است ؟ گفت : نه . بخشی مربوط به اخبار صدا و سیماست. خوشحال شدم و با خنده گفتم ، خوب اجازه بدید بگردیم پیداشون کنیم . نباید زیاد باشه . دیگه لحنش جدی شده بود و لبخند همیشگی را برلب نداشت. گفت : زحمت نکش . مداد سیاه ها برای شماست . نگاه کردم تقریبا تمام مقواها با  مداد سیاه نوشته بود و کمی برای تزیین صفحه ها شاید با خودکارآبی و قرمز.

سعی کردم به اوضاع مسلط شوم. گفتم خوب از اولی شروع کنیم . بیمه م گفته این طرح از فلان تاریخ به بازار عرضه می شه . خوب مشکلش چیه ؟ گفت نگاه کن زیرش نوشتم . مدیرعامل گفته این طرح به بازار می آد بعد دقیقا یک جمله کاملا بی ربط از عملکردش در پاراگراف بعدی آمده است .

باید در مورد طرح توضیح می داد.

خواستم برایش از هرم وارونه و این حرفا بگم اما دیدم به عنوان مخاطب حق داره از من و روزنامه ام انتظار بهترین ها رو داشته باشه.

گفتم اجازه می دید سرفرصت اینا رو بخونم و براتون پاسخ ها را بنویسم . گفت : بخوان برای شما . منتظرپاسخ نیستم اما می خواهم از مدیران بیمه بیشترمطالبه کنید . هرچی می گویند را کامل نپذیرمطلب را بالا و پایین کن گذشته مدیررو زیر و رو کن ببین در پست های قبلی چه کارنامه ای دارد .

بلند شد و به من نگاه کرد . من تو را دختر صنعت بیمه می دانم . خیلی خوب می دانم این صنعت را دوست داری و با عشق می نویسی می خواهم نتیجه کارت شاهکار باشد . اخبارت مانند دانه باشند که می کاری و آیندگان درو می کنند. تو می توانی .

کیفش را دستش گرفت ، گفتم : آقای رجبیان به نظرغمگین هستید . همه این دلخوری که برای اینا نیست و مقواها را تکان دادم.

برگشت نشست روی صندلی پرسید : غمم معلومه ؟ متوجه شدی چقدر ناراحتم ؟ چشمم را ازروی فیل دزدیم . یکباره دلم سوخت . بنظرم آمد منتظر بوده ازاو بپرسم علت این همه تلخی را .

گفتم : بله . معلوم است موضوعی شما رو بشدت ناراحت کرده . چی شده اقای رجبیان . گفت با دوستانم در بیمه دعوایم شده. البته دعوا که نه امکان نداره حرف بدی به کسی بزنم آنها گفتن و من فقط نگاه کردم.

چرا ؟ شما رو همه دوست دارن . مهربون بی حاشیه هستید . با صدای آهسته ، مثل اینکه می خواستم به اواطمینان دهم رازدارخواهم بود ، پرسیدم کدومشون شما رو ناراحت کردن بابت چی؟

نگاهی کرد و گفت : نمی خواهم درموردش چیزی بگم . شکست خورده باز چشمم به فیل افتاد و تلاش کردم.

ای بابا فکر منو مشغول کردید .می خواهم بدانم کدوم یک ازآقایون شما رو ناراحت کردن. شاید خانوما . گفت: فکر کن همشون . من از همه دلخورم. جواب کامل بود . نمی خواست نام فردی را بیاره . حتما برایش عزیزبوده . دوست قدیمی حاضرنیست نامی از او درحضور خبرنگار در دل دفتر روزنامه به زبان بیاره .

گفتم : چشم اقای رجبیان بعد از این درنوشتن اخبار سوالات بیشتری می پرسم و وارد جزییات می شوم.

دوباره لبخند همیشگی برلبانش نقش بست و با مهربانی پرسید: دلخور که نشدی ؟ گفتم : دلخورکه نه . اما دوست دارم بدونم کی شما رو ناراحت کرده . دوباره فرصتی دست داده بود تا تلاش کنم.

زیرلب گفت : تو به این کارا کاری نداشته باش من می تونم جوابشونو بدم.

اما بهترین جواب اینه که ترکشون کنم.

از ایران می رم . خودمو ازشون دریغ می کنم. بزار دلشون برام تنگ شه من دیگه اهمیت نمی دم.

وقتی داشت می رفت با نگاهم بدرقه اش کردم و گفتم این آقایون واقعا بچه هستنا . عجب.

 آرام کشو را بازکردم و مقواها را داخلش گذاشتم. هیچ وقت فرصت نشد بخوانم . جابه جایی ساختمان مرکزی دنیای اقتصاد موجب شد جزو کاغذهای باطله …. ای کاش زمان به عقب بازمی گشت . حتما از او درمورد انتخاب  فیل می پرسیدم. حتما مقواها را تک تک می خواندم و آن نوشته ها را که با خط خوش نوشته بود نگه می داشتم. حتما به او می گفتم اقای رجبیان عزیز خودت را از دنیای بیمه ها نگیر. خودت را ازدنیا نگیر.

خسرو رجبیان پیشکسوت صنعت بیمه که چند سال گذشته درکانادا زندگی می کردند براثر کرونا از دنیا رفتند . به صنعت بیمه و خانواده معظم ایشان تسلیت می گوییم.

پایگاه خبری مثلث مالی

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

درخبرنامه ما عضو شوید

دریافت تفسیر و تحلیل اخبار ، آنالیز بازار ، مصاحبه با متخصصین و کارشناسان

دریافت اخبار بیشتر...

Uncategorized

برگزاری نخستین دوره آموزشی “جامعه پذیری بدو استخدام” دربیمه پاسارگاد

مثلث مالی : دوره آموزشی “جامعه پذیری بدو استخدام” برای نخستین بار با هدف آشنایی و معارفه مقدماتی همکاران جدید الاستخدام با فرهنگ سازمانی ، افزایش کارایی و بهره وری سازمانی با حضور سید مرتضی حسنی عقدا معاون اقتصادی و پشتیبانی مدیرعامل، بهروز نیرومند راد رئیس کمیته فنی بیمه های اشخاص، فاطمه سبحانی مدیر امور مالی ، آزاده حیدری معاون مدیر سرمایه انسانی و آموزش ، مهدی کشاورز دیهیم معاون مدیر بیمه های درمان در تاریخ ۵ و ۶ خرداد ماه سال جاری در هتل پارسیان و با رعایت کامل پروتکل های بهداشتی توسط مدیریت سرمایه انسانی و آموزش برگزار شد.

بازار مالی

مصوبات بانکی ستاد ملی کرونا /

مثلث مالی : بانک مرکزی طی بخشنامه ای مصوبات ستاد ملی کرونا درحوزه بانکی را ابلاغ کرد.

با ما در تماس باشید

مشتاق شنیدن نظرات شما در ارتباط با این خبر هستیم.

دریافت خبرنامه

جهت دریافت خبرنامه ایمیل خود را وارد بفرمائید